به گزارش ایرنا، در یادداشت مهدی قربانپور آمده است:
سینمای مستند ایران در چهار دهه گذشته یکی از مهمترین حاملان تصویر فرهنگی و اجتماعی ایران در جهان بوده است. بسیاری از مخاطبان خارجی، پیش از آنکه ایران را از خلال رسانههای سیاسی یا گزارشهای خبری بشناسند، با ایرانِ مستند روبهرو شدهاند؛ ایرانی که در آثار مستندسازانش با همه پیچیدگیها، تضادها، زیباییها و رنجهایش روایت شده است. با این حال، در سالهای اخیر شاهد افولی تدریجی در پخش بینالمللی مستند ایران بودهایم؛ افولی که بیش از آنکه ناشی از کاهش کیفیت تولیدات باشد، از تضعیف حلقهای راهبردی میان تولید و مخاطب جهانی سرچشمه میگیرد: حلقه پخش حرفهای.
در صنعت جهانی فیلم، پخش بینالملل یک فعالیت مستقل و تخصصی است. پخشکننده نه صرفاً واسطه فروش، بلکه تحلیلگر بازار، طراح مسیر عرضه، مذاکرهکننده و حافظ منافع بلندمدت اثر است. او با شناخت جشنوارهها، شبکههای تلویزیونی، پلتفرمهای نمایش آنلاین و بازارهای منطقهای، برای هر فیلم راهبردی متناسب طراحی میکند. اما در ایران، این حوزه به تدریج از ماهیت تخصصی خود فاصله گرفته است.
در سالهای اخیر، بخشی از فعالیتهای پخش بینالمللی به سمت ساختاری حرکت کرده که در آن مرز میان تهیهکننده، تولیدکننده و پخشکننده کمرنگ شده است. بسیاری از افرادی که مسئولیت عرضه جهانی آثار را بر عهده دارند، بیش از آنکه در جایگاه یک پخشکننده حرفهای عمل کنند، خود در مقام تهیهکننده و صاحب اثر حضور دارند. پیامد این وضعیت، کاهش تنوع در معرفی آثار و محدود شدن فرصتهای حضور برای مستندسازان مستقل است. در چنین شرایطی، پخش دیگر به معنای کشف، انتخاب و معرفی بهترین روایتهای مستند نیست، بلکه گاه به امتداد فرآیند تولید تبدیل میشود.
از سوی دیگر، نباید تحولات بازار جهانی را نادیده گرفت. جهان رسانه در یک دهه گذشته دگرگونیهای عمیقی را تجربه کرده است. بازار فیلمهای مستقل کوچکتر شده، سالنهای سینما بیش از گذشته در اختیار محصولات تجاری قرار گرفتهاند و الگوهای مصرف مخاطبان تغییر کرده است. امروز جشنوارهها، پلتفرمهای آنلاین و سرویسهای VOD نقش تعیینکنندهتری در گردش نمایش مستندها دارند. در چنین شرایطی، حضور موفق در عرصه بینالمللی بیش از هر زمان دیگری به دانش تخصصی، شبکه ارتباطی گسترده و شناخت دقیق بازار وابسته است.
در همین حال، برخی فیلمسازان مستند به دلایل مختلف از دسترسی برابر به امکانات معرفی و عرضه بینالمللی برخوردار نیستند. این مسئله، علاوه بر آنکه اصل تنوع فرهنگی را با چالش مواجه میکند، کیفیت حضور مستند ایران در عرصه جهانی را نیز کاهش میدهد؛ زیرا به جای آنکه انتخاب آثار بر مبنای معیارهای حرفهای و هنری صورت گیرد، گاه عوامل غیرتخصصی در تعیین مسیر حضور بینالمللی آنها اثرگذار میشوند.
نکته تأملبرانگیز دیگر، گرایش بخشی از جشنوارههای بینالمللی به روایتهایی است که بیش از دیگر گونههای روایت، بر وجوه بحرانی، رادیکال یا حاشیهای جوامع دیگرهمچون ایران دارند. در چنین فضایی، برخی فیلمها به دلیل همسویی با انتظارات از پیش شکلگرفته، شانس بیشتری برای دیده شدن پیدا میکنند، در حالی که روایتهای انسانیتر، آرامتر و چندلایهتر از زندگی ایرانیان کمتر مجال حضور مییابند. حاصل این روند، شکلگیری تصویری ناقص از جامعه ایران در عرصه جهانی است؛ تصویری که همه ابعاد و پیچیدگیهای زیست ایرانی را بازتاب نمیدهد.
در این میان، نقش نهادهای دولتی و عمومی مرتبط با سینمای مستند نیز نیازمند بازاندیشی است. نهادهایی که با هدف حمایت از تولید و عرضه مستند شکل گرفتهاند، میتوانند در تقویت زیرساختهای پخش بینالمللی نقشی مؤثر ایفا کنند. با این حال، سینمای مستند زمانی میتواند نماینده واقعی فرهنگ ایرانی باشد که امکان حضور طیف گستردهای از صداها، تجربهها و نگاهها را فراهم آورد و فرصتهای بینالمللی در انحصار مسیرهای محدود قرار نگیرد.
در چنین شرایطی، تجربههای موفق اهمیت دوچندان پیدا میکنند. نمونه قابل توجه آن، مسیر بینالمللی مستند «روباه و ماه صورتی» ساخته مهرداد اسکویی و ثریا اخلاقی است. این فیلم با تکیه بر همکاری مستقیم با یک پخشکننده حرفهای بینالمللی توانست مسیر خود را در بازار جهانی پیدا کند. اعتماد به دانش تخصصی و شبکه ارتباطی یک نهاد حرفهای، امکان دیده شدن درست اثر را فراهم کرد و نشان داد که همچنان میتوان برای مستند ایران جایگاهی شایسته در عرصه جهانی متصور بود.
این تجربه بیش از هر چیز بر یک اصل تأکید میکند: پخش بینالملل یک تخصص مستقل است و نمیتوان آن را به حاشیه تولید تقلیل داد. همانگونه که فیلمسازی نیازمند دانش، تجربه و نگاه حرفهای است، عرضه جهانی فیلم نیز به تخصص، اعتبار و شبکهای از روابط حرفهای نیاز دارد.
برای عبور از وضعیت کنونی، سینمای مستند ایران بیش از هر چیز به بازسازی نهاد پخش نیاز دارد؛ به شرکتهای مستقل و حرفهای، به شفافیت در انتخاب و معرفی آثار، به حمایت از حضور بخش خصوصی و به تغییر نگرش از «تولید برای جشنواره» به «تولید برای مخاطب هدف سینمای مستند».
همچنین ایجاد آرشیوهای حرفهای و دسترسپذیر، توسعه بازارهای آنلاین و تسهیل ارتباط مستقیم فیلمسازان با شبکههای جهانی میتواند بخشی از این مسیر باشد.
افول پخش بینالمللی مستند ایران صرفاً یک چالش صنفی یا اقتصادی نیست؛ این مسئله با جایگاه فرهنگی ایران و نحوه بازنمایی جامعه ایرانی در جهان پیوندی مستقیم دارد.
مستند، نزدیکترین شکل روایت به تجربه زیسته مردم است و هر بار که اثری مستقل و ارزشمند فرصت دیدهشدن در عرصه جهانی را از دست میدهد، بخشی از امکان گفتوگوی فرهنگی ایران با جهان نیز تضعیف میشود. از این منظر، تقویت نظام پخش بینالمللی مستند نه فقط یک ضرورت حرفهای، بلکه ضرورتی فرهنگی است؛ ضرورتی برای آنکه روایتهای متکثر، اصیل و انسانی از ایران بتوانند فراتر از کلیشهها به مخاطبان جهانی برسند.
تهیه کننده و کارگردان سینمای مستند









